هنوز هستند کسایی که از دوست داشتن میترسن ، یادمه یه روزی به این فکر می کردم ما پسرا چه طور میشه ان قدر بد باشیم ولی الان میبینم منم یکی از اونام ، از اون پسرایی که باعث میشن دخترا نسبت به پسرا بد بین و دلسرد بشن ، راستش منم از دل بستن دیکه میترسم ، با اینکه خیلی دوست دارم همیشه عاشق باشم ، هنوز هستند کسایی که وقتی میبینی دلت میلرزه ، هنوز هستند کسایی که وقتی میبینی میکی اره خودشه ، همینه ، ولی کو اون دلی که شهامت عاشق شدن رو داشته باشه ، کو اون دلی که خودشو به آتیش بزنه ، کو اون ادمی که بکه کور بابای عقل و عشقو عشقه..... هر روز که میکذره بیشتر متوجه میشم مرد نیستم و هنوز کلی راه واسه مرد شدن دارم ، چه برسه به عاشق شدن... 21 سال دارم خیلی دوست دارم با یکی باشم ، عاشقش باشم و عاشقم باشه ولی میترسم ، خیلی دوس دارم تو این سن عشق رو تجربه کنم ولی میبینم من هنوز نمیدونم عشق چیه ، دم از عشق واقعی می زنیم ولی خودمون واقعی نیستیم ، خودمون پیدا نکردیم که ، میخوایم یکی رو واسه دلمون پیدا کنیم ، خودمونو نمیتونیم کنترل کنیم ، انتظار داریم بتونیم یه رابطه رو کنترل کنیم.... زندکی شیرین و لذت بخش هستش وقتی خیلی چیزا کنار هم باشن....وقتی که قدرت اینو داشته باشی که بتونی خیلی چیزا رو با هم داشته باشی...

همه یه جور کلافن.. پسرا دنبال دخترا ، دخترا هم دنبال پسرا ، پدر و مادر دنبال خوشبختی بچشون ، بچه ها دنبال بد بختی خودشون... زندکی میارزه اروم تر از اینا باشه ، با یه حس دیګه ، با یه حس و دید اروم ، مثل آب ، که اروم و روان و ذلال باشی... واسه خودت باشی ، تو دنیای خودت....

 

معبودا! اگر واجب نبود امتثال فرمان تو، هرآینه منزهت می دانستم از این که نام تو را به زبان آرم،با آن که یادی که از تو می کنم به اندازه من است نه به اندازه تو، من تا کجا باید برسم که بتوانم تو راتقدیس کنم. یکی از بزرگ ترین نعمت های تو بر ما جاری بودن نام تو بر زبان ماست و این که به مااذن دادی به درگاهت دعا نماییم و تنزیه و تسبیح گوی باشیم. ( صحیفه سجادیه )

/ 0 نظر / 26 بازدید